حكيم ابوالقاسم فردوسى
79
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
سواران هر دو سپاه ، كوه و دشت بجنبيد . تير و تيغها در هر سو چون خورشيد درخشانى در زير ابر مىدرخشيدند . پيوسته بر كلاهخود و جوشنها همچون تگرگ ، گرز مىباريد . از آن درفش اژدهافش رستم ، روى خورشيد تابان نيز بنفش گشته بود . گَرد پيلان ، آسمان را بپوشانيد و گويى خورشيد را به نيل اندود . در هر سويى كه رستم ، رخش را مىتاخت ، سر بزرگان را از تن جدا مىساخت . رستم بسان شترى افسارگسيخته با گرز گاوسار در دست ، همچون گرگى به دل سپاه توران آمد و آن سپاه بزرگ را پراكنده كرد . اشكش نيز چون باد از سوى راست به جنگ گرسيوز تيغ زن شتافت . پهلوانانى همچون گرگين و رهّام و فرهاد نيز به سوى چپ سپاه توران تاختند و آن را پراكنده كردند . بيژن تيز چنگ هم كه در دل سپاه آرزوى جنگ داشت ، سر بزرگان توران را همچون برگ درخت بر زمين ريخت . ديگر بخت از تورانيان برگشت . در همهء آن رزمگاه جوى خون روان شد و درفش سپهدار توران نگونسار گشت . افراسياب سپهدار كه بخت را برگشته و همهء دليران توران را كشته ديد ، ديگر شمشير هندى از دست بيافكند و بر اسپى آسوده سوار گشت و با پهلوانانش به سوى توران شتافت . و بدين سان هيچ كام و كينهاى از ايرانيان نيافت . رستم شيرگير كه چنين ديد ، از پس او روان شد و بر سپاهش گرز و تير بباريد . رستم تا دو پرسنگ همچون اژدهايى دژم ، گويى همهء گيتى را به دَم خويش بسوخت و سرانجام هزار تن از سواران جنگى توران را در آن جنگ در بند آورد . آنگاه از آن رزمگاه به لشگرگاه خود آمد تا آن خواستهها را بر سپاهيانش بخش كند . پس آنها را به سپاهيان ببخشيد . سپس بار بر پيل نهاد و با پيروزى به سوى شاه روان شد « 1 » .
--> ( 1 ) - مجمل التواريخ و القصص ، ص 48 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 90 - 89 برهان قاطع ، ماده بيژن .